گریزون
من هر چند وقت یکبار میافتم توی این مود که بسیار بسیار از ازدواج کردن متنفر میشم. وقتی تو این مودم به طور رندوم یادم میافته مجردم و هی رو خداروشکر میکنم.
مثلاً ما این روزها در پیک شلوغی دعوتی و مهمونی هستیم من از هر ده تا یکی رو میرم. به این علت که واقعا وقت کم دارم و استرسی میشم برم جایی. بعد داشتم فکر میکردم فکر کن شوهر که داشته باشی مجبوری یه جاهایی به خاطر دل اون، تو یه جمعایی بری که ممکنه اصلا حال نکنی باهاشون. بعد الان من به مامان بابام میتونم بگم واااای من نمیتونم بیام امروز هیچی زبان نخوندم از برنامه م عقبم. به شوهرم که نمیتونم هر بار بگم من درس دارم، نمیام، تو خودت تنها برو!
حالا این یه نمونه ش بود هی با مرور چیزهای مختلفی یادم میاد شوهر و خانواده شوهر ندارم دلم شاد میشه:// و استرس میگیرم که بالاخره که احتمالا خواهم داشت!
اَه اصلا نمیخوام داشته باشم.
واقعا خوشم نمیاد از مردها الآن
درود بر خانمها..